قهرمان ميرزا عين السلطنه
52
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نيامده بودند . بعد از يك ساعت ديگر رسيدند . ناهار را خورديم . جويبار خوب جائى شده بود . باغبان جويبار آمد . خيلى خندهدار است . يك پسر داشت اسمش خداداد بود . گفت « مونى ارگن ميشم آقاج بوخارى گدر . » شاهزاده جانم فرمودند خيلى خوب بيا پائين . آمد پائين . خيلى خندهدار باغبانى بود . يك زن تازه گرفته بود . دو سال قبل پول از حضرت و الا گرفته بودند عروسى كرده بود . يك باقرىقرا ميرزا على خان زده بود . بعد از ناهار حسين خان ياور مهاجرانى بار خانه داد . عصرانه را خورديم . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم . خيلى گردش كرديم . خيلى باقرىقرا بود ، شكار نشد . آقا داداشم عقب مانده بودند . يك روباه درآمده بود ، در سوراخ رفته بود . يك ساعت به غروب مانده وارد كوريجان شديم . آقا داداشم ديرتر آمدند . من يك طرقه زدم . بسيار خوب زدم . سرش از خاك بيرون بود ، و السلام . امروز هزار و سيصد دو شده است اول محرم هست . 1302 چهارشنبه 2 شهر محرم الحرام - صبح سوار اسب گلگون شدم . به طرف شهر روانه شديم . از راه تپه ماهورها رفتيم بلكه آهو شكار شود . خيلى گردش كرديم چيزى درنيامد . آخر يك خرگوش از جلوى حضرت و الا درآمد . دو تير انداختند نخورد . من عقب كردم . قدرى كه رفتم گم شد . خرگوش ديگر تازيها درآوردند . تازى روس جلو بود . قرقوش عقب بود . من با آقابك عقب خرگوش رفتم . تازيها را گم كرديم . هرچند گردش در كوهها كرديم تازيها را پيدا نكرديم . برگشتيم . بعد از يك ساعت تازيها را ديدم كه در كار خوردن خرگوش مىباشند . تازيها را آورديم . من جلو بودم . آقا بك خيلى عقب بود . تفنگ نداشتم . يكبار ديدم يك آهو بسيار دوردست از جلوى من درآمد ، از آن سر تپه سرازير شد . على خان آنجا نشسته بود . ما هم ديگر رفتيم . آقا بك تازيها را مىآورد . رسيديم به آقا داداشم . آقا داداشم فرمودند كه حضرت و الا را ديدى ؟ من عرض كردم خير . فرمودند ببين كجا تشريف دارند . من رفتم يك غلام رسيد . گفت حضرت و الا آنجا تشريف دارند . رفتيم ناهار را خورديم . آنها هم عقب سر ما مىگرديدند . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم . خيلى آهو شاهزاده جانم و آقا داداشم ديده بودند . سوار شديم خيلى راه آمديم . از جورقان پائينتر زين العابدين خان آمد . شريف الملك با ميرزا تقى خان هم آمده بودند . گرد و خاك زيادى بود . غروب وارد شهر شديم . امروز دو روز است كه تعزيهخوانى كرده بودند ، و السلام . امروز كه روز پنجشنبه است تعزيه تمام شد . از روز اول تا حال كه روز عاشورا اين تعزيه را خواندهاند : روز اول فاطمه زهرا . روز دوم فاطمه صغرا . روز سيم . . . روز چهارم مسلم . روز پنجم حضرت عباس . روز ششم حضرت على اكبر . روز هفتم حضرت قاسم . روز هشتم حضرت يوسف و مادر وهب . روز نهم بازار شام . روز پنجشنبه حضرت سيد الشهدا ابى عبد الله . شب تعزيهء حضرت عباس ، تعزيهء عروسى رفتن فاطمه زهرا بود . شب تعزيهء حضرت على اكبر ، تعزيهء قنبر بود . شب تعزيهء حضرت قاسم ، تعزيهء درة الصدف بود . شنبه 12 شهر محرم - صبح سوار اسب گلگون شدم . به طرف درهء ماما شاهرود